۱۰ پلان معماری تالارهای نمایش که

 موسیقی و زندگی را ادغام می‌کنند

توانایی شنیدن و شنیده‌شدن، تجربه‌ی ما را در انواع مختلف فضاهای نمایشی به‌طور چشمگیری شکل می‌دهد؛ اما برای اینکه طراحی یک تئاتر واقعاً موفق باشد، باید فراتر از یک فضای آکوستیک حرکت کند. از تئاترهای روباز باستانی (تئاترون‌ها) و حیاط‌های تئاتری دوران الیزابت گرفته تا صحنه‌های کابوکی ژاپن، معماری پیرامون یک اجرای نمایشی همیشه در خدمت روایت داستان بوده است.

با بررسی تماشاخانه‌ها از طریق پلان‌های معماری، مجموعه نقشه‌های زیر نشان می‌دهد که چگونه انسان‌ها در ارتباط با بازیگران، فضاهای پویایی، مسیرهای حرکتی و فضاهای همگانی سازمان‌دهی می‌شوند. این نقشه‌ها شباهت‌های زیادی میان موسیقی و معماری را برجسته می‌کنند: هر دو هنر با مفاهیمی مانند ریتم و ساختار، نظم و فضا سروکار دارند و ارتباط ژرفی با تجربه‌ی انسانی دارند.

پلان‌های ارائه‌شده، نمونه‌هایی از طراحی تئاترهای مدرن در سراسر جهان را نشان می‌دهند؛ هرکدام با یک راهبرد متفاوت برای سازمان‌دهی فضا پیرامون یک پویایی مشخص هستند. این طراحی‌ها نشان می‌دهند که چگونه معماری می‌تواند به ‌شکل چشمگیری بر شیوه‌ی روایت داستان‌ها و تجربه‌ی بیننده اثر بگذارد.

هرزوگ و دِ مورون، الب‌فیل‌هارمونی هامبورگ، هامبورگ، آلمان، ۲۰۰۱۲۰۱۶، نقشه طبقه ۱۷ 

با کانال‌کشی مکانیکی سالن کنسرت اصلی، ۲۰۱۷. © هرزوگ و دِ مورون.

Herzog & de Meuron, Elbphilharmonie Hamburg, © Iwan Baan

Elbphilharmonie by Herzog & de Meuron, Hamburg, Germany

الب‌فیلهارمونی (Elbphilharmonie)، پروژه‌ی چشمگیر سالن کنسرت

 از دفتر معماری Herzog & de Meuron 

در شهر بندری هامبورگ در شمال آلمان، در ژانویه‌ی ۲۰۱۷ افتتاح شد. ساخت این پروژه نزدیک به یک دهه به طول انجامید و کل مجموعه حدود ۱٬۳۰۰٬۰۰۰ فوت مربع فضای لایه‌لایه را شامل می‌شود؛ از جمله سه سالن کنسرت، یک هتل، آپارتمان‌ها، رستوران‌ها، پارکینگ و یک سکوی عمومی برای تماشای چشم‌انداز.

قلب این پروژه سالن بزرگ (Great Hall) است و کل ساختمان بر روی سازه‌ی یک انبار موجود در هامبورگ ساخته شده است.

Carnal Hall at Le Rosey 

by Bernard Tschumi Architects, Rolle, Switzerland

سالن کارنال در لُ روزه، 

طراحی‌شده توسط معماران برنارد چومی، رول، سوئیس.

طراحی چومی (Tschumi) برای کارنال هال (Carnal Hall)

 به‌عنوان یک ساختمان فیلارمونیک با سطح بالایی از پایداری محیط‌زیستی طراحی شد. این سالن که در کنار دریاچه ژنو قرار دارد، با هدف ایجاد یک تصویر معماری معاصر در محوطه‌ی پردیس لُ روزه (Le Rosey) ساخته شد.

این طراحی برای پاسخ‌گویی به سخت‌گیرانه‌ترین الزامات پایداری انجام شده بود و همچنین باید توانایی میزبانی از معتبرترین ارکسترهای جهان را می‌داشت.

برنامه‌ی فضایی پروژه شامل یک سالن کنسرت با ظرفیت ۹۰۰ نفر، سالن تئاتر بلک‌باکس، اتاق‌های کنفرانس، فضاهای تمرین و آماده‌سازی، کتابخانه و مرکز یادگیری، رستوران، کافه، فضای استراحت دانشجویان و امکانات جانبی مختلف دیگر بود.

Auditorium of Bondy 

by PARC Architectes, Bondy, France

 آدیتوریوم بوندی 

توسط دفتر معماری پارس، بوندی، فرانسه

آدیتوریوم بوندیِ طراحی‌شده توسط PARC در میان بافت شهری پراکنده و کم‌تراکم بوندی، به‌عنوان یک نماد شهری شناخته می‌شود. این پروژه با الهام از زیبایی‌شناسی یک آشیانه (Hangar)، شامل یک پوسته‌ی فلزی موج‌دار است که فضای آدیتوریوم، کنسرواتوار و فضای نمایشگاهی را در بر گرفته است.

فضای داخلی ساختمان دارای دو نوع پنل آکوستیک چندوجهی روی دیوارها و سقف است. ساختار ساختمان از لایه‌های متوالی برای دستیابی به عملکرد آکوستیکی و حرارتی تشکیل شده است؛ شامل دیوارهای بتنی، لایه‌ی عایق، لایه‌ی محافظ در برابر باران، پنجره‌های شیشه‌ای، پنل‌های آکوستیک چوبی و پوسته‌ی فلزی سوراخ‌دار.

این ترکیب لایه‌ای باعث کنترل بهتر صدا، کاهش انتقال حرارت و ایجاد شرایط مناسب برای اجرای موسیقی و فعالیت‌های فرهنگی در فضا می‌شود.

La Llotja de Lleida 

by Mecanoo, Lleida, Spain

لالوتخا دِ لِیدا

توسط دفتر معماری مکانو، لِیدا، اسپانیا

تئاتر و مرکز همایش لالوتخا (La Llotja

که توسط دفتر معماری Mecanoo طراحی شده است،

 به‌صورت یک حجم یکپارچه‌نما طراحی شده که از دل چشم‌انداز اطراف خود برمی‌خیزد. موضوعی که از آن الهام‌گرفته درختان میوه است و به چشم‌انداز باغ‌های آن منطقه اشاره دارد و به عنصر پیوند دهنده در سراسر فضای داخلی تبدیل شده است.

با بالا بردن طبقه‌ی اول و عقب‌نشینی عمیق نمای طبقه‌ی همکف، یک پیش‌آمدگی کنسولی به عرض ۱۶ متر ایجاد شده که از بازدیدکنندگان در برابر نور خورشید و باران محافظت می‌کند.

میدان عمومی از زیر این پیش‌آمدگی آغاز می‌شود و پله‌های ساختمان مجاور در زمان برگزاری رویدادها، مانند یک جایگاه تماشاگران عمل می‌کنند.

نمای صلب ساختمان که از سنگ طبیعی ساخته شده، در بخش ورودی شکافته می‌شود؛ جایی که دریایی از نور وارد این حجم عظیم می‌شود و بازدیدکنندگان را به سمت طبقه‌ی اول هدایت می‌کند؛ محلی که سالن چندمنظوره در آن قرار دارد.

Philharmonic Hall 

by BarozziVeiga, Szczecin, Poland

سالن فیلارمونیک

 توسط بروزو ویگی، شچچین، لهستان

سالن فیلارمونیک طراحی‌شده توسط بروزو ویگی (Barozzi Veiga )

به‌عنوان معماری ظریف و چشمگیری در میان بافت شهری‌ای از ساختمان‌های سنگین با سبک کلاسیک، ساختمان‌های مسکونی متراکم و کلیساهای عظیم نئوگوتیک ظهور کرده است.

این پروژه با هندسه‌ای طراحی شده که میان جرم و کشیدگی عمودی تعادل ایجاد می‌کند. سالن بزرگ آن مانند یک شیء تراشیده‌شده درون فضایی با ماهیت معدنی قرار گرفته و هویت متفاوتی پیدا می‌کند.

استفاده از شیشه به‌عنوان متریال پوشش خارجی نشان می‌دهد که چگونه ساختمان در تضاد با شرایط محیط اطراف خود قرار می‌گیرد. این پوسته، بنا را به یک حجم روشن، شفاف و استوار تبدیل می‌کند.

فضاهای داخلی ساختمان ساده طراحی شده‌اند؛ ویژگی شاخص و تعیین‌کننده‌ی آن‌ها نورگیرهای بزرگ سقفی هستند که مهم‌ترین عنصر شکل‌دهنده‌ی فضای داخلی به شمار می‌روند.

Casa da Musica 

by OMA, Porto, Portugal

خانه‌ی موسیقی

 توسط او،ام،‌ای، پورتو، پرتغال

 خانه‌ی موسیقی (Casa da Música) طراحی توسط دفتر معماری OMA 

بر ایده‌ی بازتعریف رابطه‌ی میان فضای داخلی یک تئاتر و عموم مردم در فضای بیرونی متمرکز بود.

فرم چندوجهی ساختمان به سمت شهر اطراف پورتو و یک میدان عمومی جدید در منطقه‌ی تاریخی Rotunda da Boavista گشوده می‌شود.

به‌جای اینکه با برتری اجتناب‌ناپذیر آکوستیکی فرم سنتی جعبه‌کفشی (Shoebox) در سالن‌های کنسرت مقابله کند، خانه‌ی موسیقی تلاش می‌کند سالن کنسرت سنتی را به شیوه‌ای دیگر احیا کند؛ یعنی با بازتعریف رابطه میان فضای داخلیِ تراشیده‌شده و محصور ساختمان با عموم مردم در فضای بیرونی.

این پروژه تلاش دارد مرز معمول میان سالن اجرا و شهر را کمرنگ کند و ساختمان را به بخشی فعال از زندگی شهری تبدیل نماید.

Experimental Media and Performing Arts Center (EMPAC) at Rensselaer Polytechnic Institute by Grimshaw Architects, Troy, N.Y., United States

مرکز رسانه‌های تجربی و هنرهای اجرایی (ایمپک) در مؤسسه پلی‌تکنیک رنسلیر، طراحی‌شده توسط معماری گریمشاو،  تروی، نیویورک، ایالات متحده

مرکز رسانه‌های تجربی و هنرهای اجرایی (EMPAC) که بر روی یک بلندی مشرف به رودخانه‌ی هادسون قرار گرفته است، میراث رهبری فناورانه‌ی مؤسسه‌ی رنسلیر را توسعه می‌دهد.

این مرکز با فراهم کردن امکانات تخصصی در سطح جهانی برای تولید هنری، اجرا و پژوهش، مجموعه‌ی گسترده‌ای از فضاهای مختلف را در بر می‌گیرد؛ از یک سالن رسمی کنسرت و تئاتر گرفته تا استودیوهای تجربی و غیررسمی.

همچنین این مجموعه شامل طیف کاملی از فضاهای تمرین، امکانات حرفه‌ای تولید و فضاهای پس‌تولید است.

Culture Complex De Nieuwe Kolk 

by De Zwarte Hond, Assen, The Netherlands

مجموعه فرهنگی دِ نیوِ کُولک

 توسط دِ زوارت هوند، آسن، هلند

این پروژه که به‌عنوان یک مرکز فرهنگی چندمنظوره در شهر آسن طراحی شده است، در لبه‌ی بخش تاریخی شهر قرار دارد. فضای تئاتر با کاربری‌های دیگری مانند کتابخانه، سینما، رستوران و فضاهای مسکونی ترکیب شده است.

آجرکاری سنتی هلندی، شیشه و سنگ در کنار یکدیگر به کار رفته‌اند تا نمایی باشکوه و یادمانی ایجاد کنند که در میان بافت شهری اطراف خود برجسته باشد.

میدان و لابی مجموعه، ادامه‌دهنده‌ی سنت فضایی شهرهای هلندی هستند؛ یعنی توالی غنی از خیابان‌ها، گذرها، میدان‌ها و باغ‌ها که برنامه‌ی فرهنگی ساختمان را به بافت شهری آسن متصل می‌کنند.

این طراحی تلاش می‌کند مجموعه فرهنگی را نه به‌عنوان یک ساختمان جدا، بلکه به‌عنوان بخشی فعال از ساختار و زندگی شهری تعریف کند.

Music Conservatory 

by Basalt Architectes, Paris, France

هنرستان موسیقی

 توسط معماری باسالت، پاریس، فرانسه

این هنرستان موسیقی که توسط دفتر معماری باسالت طراحی شده است، در حاشیه‌ی پاریس قرار دارد و از بزرگراه کمربندی Périphérique قابل مشاهده است. این پروژه با هدف ایجاد گفت‌وگویی دائمی با شهر طراحی شده و به‌عنوان فضایی برای تعامل، تفکر و محل تلاقی فعالیت‌ها و شیوه‌های مختلف هنری شکل گرفته است.

تیم طراحی، این مجموعه را از درون به بیرون طراحی کرده است؛ به این معنا که سالن آدیتوریوم را در قلب ساختمان قرار داده و ساختار فضاها را پیرامون آن شکل داده است.

این کنسرواتوار به‌عنوان مکانی تصور شده که در آن مردم موسیقی اجرا می‌کنند، یاد می‌گیرند، می‌رقصند و خلق می‌کنند. صداها و حرکت‌ها از این جریان پویا از فعالیت‌ها و از این محیط آموزشی و تمرینی پدیدار می‌شوند.

به گفته‌ی تیم طراحی، همین روند باعث شکل‌گیری حجم‌های معماری شده است: پوسته‌ای که با ریتم ضرباهنگ ملودی سوراخ‌کاری شده و موسیقیِ شکل‌گرفته درون ساختمان را به نمای بیرونی منتقل می‌کند.

در فضای داخلی، پوشش‌های پیوسته‌ی آکوستیکی از دیوارها تا سقف امتداد پیدا می‌کنند و یکپارچگی فضایی و صوتی ایجاد می‌کنند.

Alice Tully Hall 

by Diller Scofidio + Renfro, Manhattan, N.Y., United States

سالن آلیس تالی

 توسط دیلر اسکوفیدو + رنفرو، منهتن، نیویورک، ایالات متحده

Author: Eric Baldwin

نویسنده : اریک بالدویچ

مترجم و ویراستار : مهدی ذوالفقاری

سالن آلیس تالی (Alice Tully Hall) به‌عنوان یک پروژه‌ی بازسازی و طراحی مجددِ یک سالن چندمنظوره‌ی موجود شکل گرفت تا به یک فضای موسیقی پویا تبدیل شود؛ فضایی که با بافت خیابان و زندگی شهری ارتباط برقرار می‌کند.

ساختمان سنگیِ قدیمی و بسته که توسط پیترو بلوسکی (Pietro Belluschi) طراحی شده بود، گسترش یافت و با ظرافت به سمت خیابان باز شد تا یک لابی صمیمی و فضای گیشه‌ی فروش بلیت ایجاد شود.

ساختمان جدید با ایجاد یک پوسته‌ی داخلی با عملکرد صوتی بالا، محیط آکوستیکی متعادل‌تر و کنترل‌شده‌تری را در سراسر فضای داخلی پروژه فراهم کرده است.

Facebook

راوی بی‌اساس  Unreliable Narrator

راوی بی‌اساس - Unreliable Narrator

این تکنیک روایی امکان کاوش عمیق‌تر در مضامینی مانند خطاپذیری ادراک و حافظه‌ی انسان را فراهم می‌کند. در ادبیات داستانی جدی (literary fiction)، راویان نامعتبر معمولاً خواننده را به تعامل انتقادی با متن ترغیب می‌کنند، در حالی که در داستان‌های عامه‌پسند، این شگرد چرخش‌های غافلگیرکننده‌ای می‌آفریند که انتظارات مخاطب را به چالش می‌کشد.

این مفهوم به‌طور برجسته توسط منتقد آمریکایی وین بوت

(Wayne Booth) در کتاب خود در سال ۱۹۶۱ تعریف شد، جایی که او بر تعامل میان نویسندگان، آثارشان و خوانندگان تأکید کرد.

نمونه‌های راوی نامعتبر را می‌توان هم در ادبیات کلاسیک و هم در ادبیات معاصر یافت، با مصادیق قابل‌توجه در ژانرهای معمایی و تعلیقی (مرموز و پرکشش)، و همچنین در فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی که روایت‌ها و دیدگاه‌های پیچیده را بررسی می‌کنند.


پیشینه این شیوه داستان سرایی برای شناخت بهتر

اگرچه راوی بی‌اساس سابقه‌ای طولانی در داستان‌نویسی و روایت‌گری دارد، اما این وین بوت منتقد برجسته‌ی ادبی آمریکایی بود که این اصطلاح را در کتاب خود در سال ۱۹۶۱ با عنوان بلاغت داستان (The Rhetoric of Fiction) نوآوری کرد. این رساله به دلیل به چالش کشیدن رویکردهای متعارف نظریه و نقد ادبی شناخته می‌شود و شامل بررسی‌های مخالف‌خوانانه‌ای از چندین اصل است که تا حد زیادی پژوهش‌های ادبی را در نیمه‌ی نخست قرن بیستم تعریف می‌کردند.

بوت در این کتاب، این ایده را زیر سؤال می‌برد که نویسندگان باید در پرداختن به داستان‌ها و شخصیت‌ها رویکردی عینی (ابژکتیو) اتخاذ کنند. او با رد این تصور، قدرت ذهنیت‌گرایی (سوبژکتیویته) را به‌عنوان ابزاری نویسندگی می‌پذیرد که آن را عدسی مشاهده‌ای مهمی می‌داند که به اثر معنا می‌بخشد و به آن دیدگاهی منحصربه‌فرد می‌دهد.

بوت همچنین چالشی مشابه را متوجه این تصور رایج آن دوران می‌کند که هنر، به‌طور ذاتی، مستقل از مخاطبش وجود دارد. او این ایده را که آثار هنری فضایی بی‌طرف و بی‌اعتنا به حمایت یا تأیید مخاطب اشغال می‌کنند، نادرست می‌داند. از نظر بوت، پذیرفتن ذهنیت‌گرایی رویکردی انتقادی برتر استرویکردی که مستلزم تعامل میان نویسنده و مخاطبانش است.

افزون بر این، بوت بررسی می‌کند که چگونه انتظارات خواننده بر دریافت او از داستان تأثیر می‌گذارد. برای مثال، ممکن است خواننده بتواند پایان داستان را پیش‌بینی کند، اما همچنان از دیدن دقیق چگونگی شکل‌گیری و پدیدار شدن آن پایان از دلِ شرایط طرح داستان، لذت فراوان ببرد. بوت چنین مواردی را برقرارکننده‌ی نوعی ارتباط میان نویسنده و خواننده می‌داند و از آن برای اعتبار بخشیدن به رد خود از عینیت‌گرایی نویسنده و تفکیک‌های ساختگی میان نویسنده و مخاطب بهره می‌گیرد.

ایده‌های بدیع بوت به شاخصه‌ی اصلی رویکردی مدرن در نقد ادبی بدل شد و شیوایی داستان همچنان به‌عنوان متنی استاندارد در این حوزه مورد استفاده قرار می‌گیرد. از دید بوت، راوی نامعتبر محصولی طبیعی از همان ذهنیت‌گرایی نویسندگی است که او مدافع آن بود، و این شگرد امکانات بی‌کران حاصل از تعامل میان نویسنده و خواننده را برجسته می‌سازد.

از دیدگاه بوت، راوی نامعتبر کسی است که دروغ می‌گوید، داده‌های مهم را حذف یا تحریف می‌کند، یا تفسیرهای نادرست از رویدادها را به‌عنوان حقیقتی راستین ارائه می‌دهد. ایده‌های بوت به‌صورت واپس‌نگر (گذشته‌نگر) بر بسیاری از آثار ادبی کلاسیک اعمال شد، که برخی از آن‌ها از آن پس به نمونه‌های برجسته‌ی این مفهوم بدل شده‌اند. از این نمونه‌ها می‌توان به سفرهای گالیور (۱۷۲۶) و بلندی‌های بادگیر (۱۸۵۴) اشاره کرد. در معنایی گسترده‌تر، بوت راویان نامعتبر را بخشی از تعامل میان نویسنده، اثر و خواننده می‌دانست. او این تعامل را منبعی مهم برای معنا و ارزش یک اثر می‌دانست.

اگرچه راویان نامعتبر در بسیاری از آثار ادبی پیش از ابداع این اصطلاح توسط بوت نیز حضور داشته‌اند، اما برخی نویسندگان پس از ورود ایده‌های او به جریان اصلی نقد ادبی، آگاهانه چنین راویانی را به‌عنوان شگرد ادبی خلق کردند. به‌طور کلی، راویان نامعتبر را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: راویان نامعتبرِ ناخواسته و راویان نامعتبرِ عمدی. راویان نامعتبرِ ناخواسته اغلب رویدادها را از دیدگاهی کج و غیرقابل‌اعتماد ارائه می‌دهند، به دلایلی چون سن، فقدان تجربه یا درک، یا موقعیت بیرونی (خارج از ماجرا بودن). به‌عنوان یک شگرد ادبی، راویان نامعتبرِ ناخواسته اغلب به‌مثابه ابزاری ضمنی به کار گرفته می‌شوند که از طریق آن نویسنده خواننده را به تفکر انتقادی درباره‌ی راوی و جهانی که در آن زندگی می‌کند، ترغیب می‌کند. راویان نامعتبرِ عمدی اغلب دلایل پنهان یا شومی برای ارائه‌ی بازنمایی‌های نادرست از رویدادهای داستان دارند. برای نمونه، هامبرت هامبرت، راوی رمان لولیتا (۱۹۵۵)، درجات عمیقی از احساس گناه را پنهان می‌کند، در حالی که راوی بی‌نام داستان کوتاه کلاسیک وحشت «قلب رازگو» (The Telltale Heart) (۱۸۴۳) قربانی جنون خویش است.

در ادبیات عامه‌پسند، راویان بی‌اساس جایگاهی برجسته در داستان‌های معمایی، تعلیقی، و جنایی داشته‌اند. نویسندگانی که در این ژانرها کار می‌کنند، اغلب از راویان نامعتبر برای درهم‌ریختن و گیج کردن آگاهانه‌ی خواننده یا برای خلق مجموعه‌ای گمراه‌کننده از انتظارات استفاده می‌کنند که بعدها، هنگام آشکار شدن حقیقت - یا چیزی نزدیک به آن - فرو می‌ریزد. رمان معمایی کلاسیک قتل راجر آکروید (۱۹۲۶) نمونه‌ای شناخته‌شده از این نوع است، که همتای شناخته‌شده و متأخرترش رمان دختر گمشده (۲۰۱۲) است. راویان نامعتبر همچنین در رمان‌های معاصر برجسته‌ای چون کارخانه‌ی زنبور (۱۹۸۴)، باشگاه مشت‌زنی (۱۹۹۶)، سه‌گانه (۲۰۱۴)، و دختری در قطار (۲۰۱۵) حضور دارند.

اگرچه راویان بی‌اساس در رسانه‌های تصویری کمتر رایج‌اند، اما می‌توانند در سینما و تلویزیون نیز به‌شکلی بسیار مؤثر به کار گرفته شوند. فیلم درام معمایی مشهور راشومون (۱۹۵۰) بررسی شناخته‌شده‌ای از تأثیر منظر و دیدگاه بر ادراک حقیقت است. فیلم‌هایی مانند مظنونین همیشگی (۱۹۹۵)، حس ششم (۱۹۹۹)، ممنتو (۲۰۰۰)، و جزیره‌ی شاتر (۲۰۱۰) نیز نامعتبر بودن راوی را به‌عنوان عنصری اساسی در داستان خود به کار می‌گیرند. سریال‌های تلویزیونی مانند کارآگاه واقعی (۲۰۱۴ ) و آقای روبات (۲۰۱۵ ) نیز از این شگرد در ساخت و ارائه‌ی رویدادهای مهم طرح داستان بهره می‌برند.

هر آنچه را که باید درباره‌ی راوی بی‌اساس بدانید.

قرار است بفهمیم راوی بی‌اساس ( نامعتبر ) چیست و استفاده از آن چه تأثیری بر داستان شما خواهد گذاشت. درباره‌ی انواع مختلف راویان نامعتبری که در اختیار دارید صحبت خواهیم کرد و اینکه چگونه مناسب‌ترین نوع را برای خودتان انتخاب کنید. همچنین چند نمونه‌ی واقعی را کالبدشکافی می‌کنیم - چه نوع راوی نامعتبری در آن‌ها به کار رفته و چه تأثیری بر خط داستانی گذاشته است؟

این مقاله به ‌عنوان راهنمایی کاربردی برای نویسندگانی نوشته شده که می‌خواهند یکی از غنی‌ترین و لذت‌بخش‌ترین رویکردهای نویسندگی را کشف کنند.

تعریف راوی بی‌اساس

راوی بی‌اساس یعنی چه؟

 راوی بی‌اساس را می‌توان این‌گونه تعریف کرد: هر راوی که خواننده را، چه آگاهانه و چه ناخواسته، گمراه می‌کند. بسیاری از این راویان به دلیل شرایط، نقص‌های شخصیتی، یا مشکلات روانی نامعتبر می‌شوند. در برخی موارد، راوی داده‌های کلیدی را از خواننده پنهان نگه می‌دارد، یا ممکن است به عمد دروغ بگوید یا مسیر را گم‌راه کند تا خواننده در مسیری که نویسنده می‌خواهد گام بگذارد.

اگرچه این اصطلاح به نسبت تازه است ولی نمونه‌های راوی نامعتبر به قرن‌ها پیش برمی‌گردد. جفری چاسر، شاعر و وقایع‌نگار قرون وسطایی، در کتاب داستان‌های کانتربری از راویان نامعتبر گوناگونی استفاده کرد، برای مثال شخصیت زن باث (Wife of Bath) که به لاف‌زنی و اغراق مشهور است.

برخی شخصیت‌های شکسپیری را نیز می‌توان نامعتبر توصیف کرد. آیا می‌توانیم به هملت، در میانه‌ی سوگ و پارانویایش، اعتماد کنیم که تمام حقیقت را، بدون کم‌وکاست، برایمان بازگو کند؟

در نویسندگی معاصر، راویان نامعتبر بیشتر در کتاب‌های جنایی و پرکشش (تریلر) به کار می‌روند، ولی این تکنیک می‌تواند برای پنهان نگه داشتن اطلاعات و غافلگیر کردن خوانندگان در هر ژانری استفاده شود، همان‌طور که هزاران خواننده‌ای که از رمان عاشقانه‌ی پرکشش مردی که تماس نگرفت اثر روزی والش لذت برده‌اند، گواه آن هستند.

راوی نامعتبر اغلب داستان را به شخص اول روایت می‌کند، اما استثناهای قابل‌توجهی نیز وجود دارد، مانند رمان «و آنگاه هیچ‌کس نماند» اثر آگاتا کریستی که از زاویه‌ی دید سوم‌شخص محدود استفاده می‌کند. این رمان معمایی، پرفروش‌ترین رمان جنایی جهان، از راوی‌ای ناشناس بهره می‌برد که دیدگاه‌های متعدد قاتلان بالقوه (و قربانیان) به دام افتاده در جزیره را به ما نشان می‌دهد.

آیا راوی بی‌اساس برای داستان شما مناسب است؟

تأثیر راوی بی‌اساس چیست؟

راوی بی‌اساس در ادبیات، اگر به‌خوبی نوشته شود، لذتِ یک چرخش تکان‌دهنده یا درکِ تدریجیِ این حقیقت را برای خواننده به همراه دارد که فریب خورده است.

هنگامی که داستانی از زاویه‌ی دید مشخصی برای ما تعریف می‌شود، ما ناخودآگاه جانب راوی را می‌گیریم، حتی زمانی که او کارهای مشکوکی انجام می‌دهد یا تصمیمات بدی می‌گیرد. همین موضوع می‌تواند احساساتی پیچیده و متناقض ایجاد کند، آنگاه که خواننده متوجه می‌شود کسی که به او اعتماد داشته، به او خیانت کرده است.

اما اگر خواننده احساس کند که صرفاً دروغ محض به او گفته شده، بدون هیچ راهی برای کشف حقیقت، تأثیر می‌تواند منفی باشد. به همین دلیل، ضروری است که دروغ‌ها و نادرستی‌ها با پیش‌آگهی‌های (foreshadowing) دقیق و «سرنخ»‌هایی که در متن گنجانده می‌شوند، متعادل شوند، تا وقتی خواننده پس از افشای حقیقت به داستان بازمی‌گردد و آن را مرور می‌کند، احساس رضایت و تحسین کند، نه ناکامی.

راوی بنیادمند و بی‌اساس چیست؟

راوی بنیادمند نقطه‌ی مقابل راوی بی‌اساس است. راوی بنیادمند همه داده‌های مرتبط و ضروری را در اختیار خواننده قرار می‌دهد - هرچند از زاویه‌ی دید خودش - و این کار را تا حد امکان دقیق و با حسن نیت انجام می‌دهد.

راوی بی‌اساس نیز داستان را از زاویه‌ی دید خودش روایت می‌کند، ولی داده‌هایی که به اشتراک می‌گذارد، طوری طراحی شده که خواننده را گمراه کند یا حقیقت را پنهان نگه دارد.

در معماهای «اتاق بسته» (locked room mysteries)، که در آن‌ها هر یک از اعضای یک گروه می‌تواند مسئول جرم یا تخلفی باشد، نویسندگان می‌توانند داستان را از زاویه‌ی دید تمام آن‌ها روایت کنند، به‌طوری‌که خواننده باید تلاش کند تشخیص دهد کدام یک از راویان نامعتبر و کدام‌یک معتبر است. البته گاهی ممکن است بیش از یک مگسِ مزاحم (راوی نامعتبر) در کار باشد. آگاتا کریستی استاد چنین شگردی بود.

چرا راوی بی‌اساس برای داستان شما مناسب است؟

راوی بی‌اساس می‌تواند با پنهان کردن سرنخ‌ها و هدایت خواننده به سمت‌وسوی نادرست، نوعی «شعبده‌بازی» انجام دهد. برای مثال، ممکن است تصویری از رفتار شخصیتی دیگر بسازد که شما را متقاعد کند او مرتکب کاری شده است. این شگرد به‌ویژه در داستان‌های جنایی و پرکشش (تریلر) کاربرد فراوانی دارد، اما می‌تواند در هر داستانی که نیازمند تعلیق و غافلگیری است، به‌خوبی جواب دهد.

راوی بی‌اساس، چه یکی از چند زاویه‌ی دید موجود در روایت داستان باشد و چه به‌تنهایی داستان را روایت کند، می‌تواند- رک بگوییم- ذهن خواننده را به بازی بگیرد. چنین راویانی می‌توانند باعث شوند خواننده به راویان یا شخصیت‌های دیگر بی‌اعتماد شود یا در فهم خودش از رویدادها تردید کند.

مانند هر شگرد ادبی دیگری، مهم است که فکر کنید استفاده از این تکنیک چگونه داستان شما را بهبود می‌بخشد. آیا استفاده از راوی نامعتبر به شما امکان می‌دهد طرح داستانی پیچیده‌ای را مؤثرتر کنار هم بچینید؟ آیا به نمایش یک شخصیت پیچیده کمک می‌کند؟ آیا داستان را به شیوه‌ای پیش می‌برد که یک راوی صادق قادر به انجام آن نیست؟ آیا آن «گیلاسِ روی کیک» را که در حال حاضر در اثر در دست تألیف شما کم است، اضافه می‌کند؟

نوشتن راویان بی‌اساس می‌تواند بسیار لذت‌بخش باشد، ولی مهم است بدانید چرا آن‌ها را می‌نویسید.

گونه‌های راویان بی‌اساس

این استدلال وجود دارد که هر راوی اول‌شخصی که دیدگاهی کلی و همه‌چیزدان نسبت به تمام رویدادها ندارد، نامعتبر است. چنین راویانی تنها می‌توانند تجربیات شخصی خودشان و آنچه را که به آن‌ها گفته شده به اشتراک بگذارند؛ آن‌ها همه‌چیز را از صافیِ تجربیات و باورهای خود عبور داده‌اند، و حتی اگر «شرور» نباشند، انگیزه‌ها و خواسته‌های خاص خودشان را دارند که ناگزیر بر خوانششان از رویدادها تأثیر می‌گذارد. همه‌ی این‌ها درست است.

اما از دید من، جایی یک راوی به واقع بی‌اساس می‌شود که برداشت او از موقعیت و شیوه‌ی روایتش برای خواننده، شکافی چشمگیر میان آنچه خواننده باور دارد رخ داده و حقیقت راستین می‌سازد.

راوی بی‌اساسِ عمدی

این‌ها کسانی هستند که دروغ می‌گویند، حقیقت را پنهان می‌کنند، یا به‌طور کلی به عمد گمراه‌کننده‌اند. راوی نامعتبرِ عمدی اغلب- ولی نه همیشه - یک «شخصیت شرور» است. ولی حتی اگر کسی به دلایل شومی فریبکار باشد، اقداماتش باز هم باید باورپذیر باشد. هیچ‌کس بی‌دلیل، صرفاً شرور محض نیست، پس مطمئن شوید که حتی بی‌رحم‌ترین و دستکاری‌گرترین دروغگویان نیز انگیزه‌ای برای رفتارشان دارند - حتی اگر انگیزه‌ای مغشوش و ناسالم باشد!

رمان دختر گمشده اثر جیلیان فلین یکی از مشهورترین راویان نامعتبر دهه‌ی گذشته را در خود جای داده است: امی دان. ما ابتدا امی را از طریق یادداشت‌های دفتر خاطراتش که به آدم‌ربایی‌اش منتهی می‌شود، می‌شناسیم. در چرخش میانی داستان، متوجه می‌شویم که امی نه‌تنها زنده است، بلکه با دقت تمام دفتر خاطراتی گذشته‌نگر نوشته تا شوهرش را به قتل خودش متهم کند. طرح داستان پیچیده است، با چرخش‌ها و افشاگری‌های متعدد، اما ایده‌ی بنیادین یک راوی که داستانِ پوششیِ خودش را از طریق یک دفتر خاطرات می‌سازد، در واقع ایده‌ای بسیار شسته‌رفته و نسبتاً ساده است.

شخصیت اصلی دیگر، نیک، شوهر امی، نیز راوی بی‌اساسِ عمدی‌ای است که کتاب را بسیار پرپیچ‌وخم می‌کند. در مورد او، نیک تلاش می‌کند بهترین تصویر ممکن از خودش را با پنهان خیانتش از خواننده بسازد، که در مقایسه با شخصیت همسرش، شکلی بسیار ملایم از دستکاری است.

راوی مختل - (Impaired Narrator)

الکل ابزاری است که بارها برای ایجاد حفره در داستان و فراموشی‌های اشتباه در روایت راویان به کار رفته است. ریچل، شخصیت الکلی رمان دختر در قطار اثر پائولا هاوکینز، نمونه‌ی بارز این نوع است. ریچل به‌شدت در زندگی شخصیت‌های دیگر تنیده شده، اما درباره‌ی رویدادهای کلیدی دچار خلأ حافظه است. او از جهاتی به‌طور آشکار بی‌اساس است - الکلیسم خود یا دشواری‌اش در به‌خاطر آوردن رویدادها را از خواننده پنهان نمی‌کند - و خواننده دعوت می‌شود تا همراه او، در تلاش برای کشف لحظات حیاتیِ فراموش‌شده، همراه شود.

مصرف مواد مخدر در یک راوی نیز می‌تواند همین نقش را ایفا کند، اما مصرف الکل تجربه‌ای است که به‌شکل جهانی‌تری برای همه قابل‌درک است، بنابراین می‌توان گفت برای خوانندگان همدلی با آن و تصور خود در جایگاه راوی آسان‌تر است.

راوی بی‌اساسِ روان‌شناختی

آنچه گاهی، با نگاهی نه‌چندان مهربانانه، «راوی دیوانه» نامیده می‌شود. پاتریک بیتمن، شخصیت رمان روانی آمریکایی اثر برت ایستون الیس، یکی از این «دیوانه»‌هاست که داستانی تکان‌دهنده از قتل و ویرانی روایت می‌کند... تا اینکه آشکار می‌شود یکی از قربانیان ادعایی‌اش هنوز زنده است.

در کتاب‌های امروزی، بی‌اساسِ روان‌شناختی اغلب به شکل راوی‌ای پدیدار می‌شود که پرسش‌های روانی یا تروماهایش حافظه‌اش را درهم‌ریخته یا درک شرایط و رویدادهایی را که در آن‌ها قرار گرفته، برایش دشوار کرده است.

اگر می‌خواهید از راوی بی‌اساسِ روان‌شناختی بهره ببرید، ضروری است به او ظرافت و ویژگی‌هایی فراتر از «دشواری‌هایش» ببخشید، وگرنه ممکن است خوانندگان از استفاده‌ی صرف تروما یا بیماری برای پیش‌بردن طرح داستان یا گمراه‌سازی، دلخور شوند. هر شخصیتی سزاوار آن است که کامل و چندبعدی پرداخته شود.

راوی ناآگاه

این‌ها راویانی هستند که داده‌هایی را که شخصیتی نامعتبرِ دیگر به آن‌ها گفته، بازگو می‌کنند. گاهی این وضعیت ناشی از اعتماد کورکورانه به اطرافیانشان است، و گاهی نیز ناشی از مشکلات حافظه یا دیگر مسائلی است که آن‌ها را وادار می‌کند به روایتِ رویدادهای شخصی دیگر تکیه کنند.

شخصیت اصلی رمان درخشان پیش از آن‌که به خواب بروم اثر اس‌جی واتسون، دچار بیماری نادری است که باعث می‌شود هر آنچه در طول روز اتفاق افتاده را فراموش کند و هر صبح بدون هیچ خاطره‌ای از اینکه کیست یا کجاست، بیدار شود. او تنها آنچه را که اطرافیانش به او می‌گویند می‌داند، و اطلاعاتی را که خودش در روزهای گذشته برای خودش به‌جا گذاشته است.

راوی ساده‌لوح (نایو)

راوی ساده‌لوح تا حدی شبیه به راوی ناآگاه است، اما از بلوغ فکری لازم برای درک رویدادهایی که توصیف می‌کند، برخوردار نیست. شخصیت‌های کودک را می‌توان برای ساده‌سازی یک موقعیت بزرگسالانه یا برای بیان برداشتی ساده‌لوحانه از رویدادها به کار برد. برای مثال، پای، شخصیت نام‌آور رمان زندگی پای اثر یان مارتل، که داستانی از بقا روایت می‌کند که هم به‌کلی باورنکردنی و هم بسیار تکان‌دهنده و تأثیرگذار است.

هولدن کالفیلد، نوجوانِ رمان ناتور دشت اثر جی. دی. سلینجر، به دلیل بی‌تجربگیِ نوجوانی‌اش نامعتبر است، که باعث می‌شود موقعیت‌هایی را که در آن‌ها قرار می‌گیرد به‌اشتباه درک کند. هرچند او ساده‌لوح است، اما نوجوانی خشمگین و سرکش نیز هست، و کالفیلد جهان را از همین منظر می‌بیند و تفسیر می‌کند.

رمان فوق‌العاده‌ی یادداشت‌هایی درباره‌ی یک رسوایی اثر زوئی هلر، شخصیتی بزرگسال به نام باربارا دارد که اصول اخلاقی خودش، بی‌تجربگی، و تنهایی‌اش موجب برداشتی ساده‌لوحانه و کج از رویدادها می‌شود. ما به‌عنوان خواننده، شروع به درک آنچه واقعاً در حال رخ دادن است می‌کنیم، حتی زمانی که خود او درک نمی‌کند، که تماشای آن هم هیجان‌انگیز است و هم ویران‌کننده.

۹ راوی بی‌اساس که هر نویسنده‌ای باید بشناسد

سارا پینبورو «البته گونه‌های گوناگونی از راویان بی‌اساس وجود دارد؛ آن‌هایی که خودشان را فریب می‌دهند، آن‌هایی که دیگران را فریب می‌دهند، و طیفی میان این دو.»

در زیر به شکل خلاصه ۹ شخصیتی که بسادگی می‌توانند راویان بی‌اساس داستان شما باشند را نوشتم.

۱. کودک. راویانِ کودک، جهان را از دریچه‌ی تجربه و درک محدود زندگی می‌بینند. آن‌ها ممکن است موقعیت‌های بزرگسالانه را نادرست درک کنند، جزئیات مهمی را از قلم بیندازند، یا رویدادها را به شیوه‌ای معصومانه یا تخیلی تفسیر کنند. خواننده اغلب بیش از خودِ راوی درک می‌کند. نمونه‌ها: جک در اتاق، اسکات در کشتن مرغ مقلد، هاکلبری فین در ماجراهای هاکلبری فین.

۲. بیگانه (اوت‌سایدر). راویانِ بیگانه، به دلیل نژاد، طبقه‌ی اجتماعی، جنسیت، گرایش جنسی، فرهنگ، سیاست، شخصیت، یا انزوای اجتماعی، احساس جدایی از جامعه می‌کنند. تجربیات آن‌ها شیوه‌ی دیدشان نسبت به رویدادها را شکل می‌دهد و اغلب دیدگاهی کج یا محدود در اختیار خواننده می‌گذارد. نمونه‌ها: الکس در پرتقال کوکی، نلی در بلندی‌های بادگیر، خانم دو وینتر در ربکا، انسان نامرئی در انسان نامرئی، مریکت در ما همیشه در قصر زندگی کرده‌ایم، راوی در هیچ‌کس درباره‌ی این حرف نمی‌زند، ایفه‌مِلو در آمریکانا.

۳. دیوانه/آشفته. این راویان ممکن است با نوجوانی، اعتیاد، ترومای روحی، سوگ، اختلالات تغذیه، یا بی‌ثباتی احساسی دست‌وپنجه نرم کنند. وضعیت روانی و احساسی‌شان بر نحوه‌ی تفسیرشان از واقعیت تأثیر می‌گذارد. لیا در دخترانِ زمستانی، چارلی در مزایای گوشه‌گیر بودن، هولدن کالفیلد در ناتور دشت، لئونارد در مرا ببخش، لئونارد پیکاک، چارلی در دختری تکه‌تکه، ریچل در شیر تخمیرشده، آلیس در دنیای زیبا، کجایی، رمی و آلیشا در لمسی از جن.

۴. دیوانه‌تر/هذیان‌زده. این راویان دچار توهم، پارانویا، زوال عقل، فلاش‌بک، ترومای شدید، یا خاطرات مخدوش‌شده هستند. خواننده اغلب مطمئن نیست کدام رویدادها واقعی و کدام‌یک تخیلی‌اند. نمونه‌ها: پت پیپلز در کتاب بازی طرف روشن، پای پاتل در زندگی پای، رئیسِ برومدن در پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته، رائول دوک در ترس و نفرت در لاس‌وگاس، پنی در ما پخش می‌شویم، کاتارینا در کایروس.

۵. دیوانه‌ترین/بی‌ثبات: این راویان از اختلالات روان‌شناختی جدی، اختلالات شخصیت، یا بیماری‌های روانی شدید رنج می‌برند. ادراک آن‌ها از واقعیت ممکن است به‌شدت مخدوش یا خطرناک باشد. نمونه‌ها: راوی گمنام در باشگاه مشت‌زنی، دانش‌آموز ناشناس در دفتر خاطرات پروانه، باربارا کاوت در یادداشت‌هایی درباره‌ی یک رسوایی، پاتریک بیتمن در روانی آمریکایی، جان نش در ذهن زیبا، بارنی پانوفسکی در روایت بارنی، پورتنوی در شکایت پورتنوی، تدی دنیلز در جزیره‌ی شاتر، اوا در باید درباره‌ی کوین صحبت کنیم، استر گرینوود در ظرف بلور.

۶. معصوم: این راویان ممکن است دچار ناتوانی‌های ذهنی، مشکلات یادگیری، تفاوت‌های ارتباط اجتماعی، یا توانایی محدود در پردازش واقعیت باشند. آن‌ها اغلب صادق‌اند، اما خوانندگان حقایقی را درک می‌کنند که خودِ راوی قادر به درک کاملشان نیست. نمونه‌ها: فارست در فارست گامپ، ادوارد بلوم در ماهی بزرگ، کریستوفر بون در ماجرای عجیب سگی در شب، بارتولومیو نیل در شانس خوب همین الان، پیرانزی در پیرانزی، النور در النور اولیفنت کاملاً خوب است.

۷. مجرم: راویان مجرم ممکن است برای محافظت از خود دروغ بگویند، رفتار وحشتناکشان را توجیه کنند، احساس گناهشان را پنهان کنند، یا خواننده را به همدلی با خود ترغیب کنند. آن‌ها اغلب اطلاعات کلیدی را جا می‌اندازند یا دیگران را مقصر می‌دانند. حتی ممکن است از سرِ انتقام تلاش کنند یکی از شخصیت‌های دیگر را مقصر جلوه دهند. نمونه‌ها: نیک و امی در دختر گمشده، جان دوول در سرباز خوب، کایزر سوزه در مظنونین همیشگی، نینا و ایزوبل در صحبت با مردگان، چارلز کینبوت در آتش رنگ‌پریده، یادداشت‌های نامه‌نگارانه‌ی متعدد در اسناد پرونده، جون هیوارد در چهره‌ی زرد، تام در آقای ریپلی با استعداد، جو گلدبرگ در یو، هامبرت هامبرت در لولیتا.

۸. روح: راویان روح، بیرون از واقعیت متعارف وجود دارند. آن‌ها ممکن است موجوداتی ماوراءالطبیعی، شخصیت‌های مرده، شیاطین، یا صداهایی از دنیایی دیگر باشند. دیدگاه عجیب آن‌ها می‌تواند واقعیت را نامطمئن جلوه دهد. نمونه‌ها: دکتر مالکوم کرو در حس ششم، جاکابوک باچ در آقای بی. رفته، اسکروتیپ در نامه‌های اسکروتیپ، روح در پیچش پیچ، لوسیفر در من، لوسیفر، سوزی سالمون در استخوان‌های زیبا، جولین دیاز در پسران قبرستان، والاس پرایس در زیر درِ زمزمه‌گر، کولاژی از ارواح در لینکلن در باردو، مالی آلمیدا در هفت ماهِ مالی آلمیدا.

۹. دروغگوی عامد: این راویان به عمد خواننده را فریب می‌دهند. آن‌ها ممکن است اطلاعات را پنهان کنند، داستان را دستکاری کنند، یا صرفاً از بازی کردن با مخاطب لذت ببرند. این نوع اگر بد به کار گرفته شود، ممکن است شکست بخورد، اما اگر خوب اجرا شود، چرخش‌ها و غافلگیری‌های قدرتمندی می‌آفریند. نمونه‌ها: پاندورا در برادر بزرگ، براینی تالیس در کفاره، تئو فیبر در بیمار خاموش، شی در آخرین زن خانه‌دار، راوی بی‌نام در شوهر من، آنسل در یادداشت‌هایی درباره‌ی یک اعدام، الکس در مهمان.

ترفندهایی برای خلق راویان بی‌اساس

مانند نوشتن چرخش‌های داستانی، رویکرد من به راویان نامعتبر این است که آن‌ها را طوری بنویسم که گویی کاملاً صادق‌اند - گویی من، به‌عنوان نویسنده، کاملاً به داستانی که روایت می‌کنند باور دارم. سعی می‌کنم فراموش کنم که بخشی از آنچه می‌گویند دروغ است و آن را طوری بنویسم که انگار عین حقیقت مطلق است. راوی بی‌اساس زمانی بیشترین تأثیر را دارد که خواننده به راستی داستانش را باور کرده و به او اعتماد کرده باشد، درست تا لحظه‌ای که آشکار می‌شود قابل‌اعتماد نیست. برای تقویت اعتماد خواننده، تا جای ممکن جزئیات را دقیق و صحیح نگه دارید. اگر راوی از همان ابتدای رمان مدام و آشکارا دروغ بگوید، خواننده هیچ اعتباری برای داستانش قائل نخواهد شد. اما اگر او را در حال گفتن حقیقت ببینیمشاید حتی در حال زیاده‌روی در صداقت - وقتی متوجه شویم که به‌طور کامل فریب خورده‌ایم، شگفت‌زدگی بسیار بیشتری خواهیم داشت.

سخن آخر

راویان بی‌اساس خواننده را وامی‌دارند تا مدام هر آنچه را می‌بیند، می‌شنود، و باور دارد، زیر سؤال ببرد. چه راوی شما دروغگو باشد، دیوانه، سردرگم، جوان، مغرض، معصوم، یا کسی که حقیقت را پنهان می‌کند، به‌کارگیریِ درست این تکنیک می‌تواند تعلیق، رمز و راز، و ژرف احساسی به داستان شما بیفزاید.

با سپاس فراوان که این مقاله را خواندید، اگر دوست داشتید ما را به دیگران معرفی کنید و این مقاله را همرسانی کنید، همچنین ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید.

گردآورنده و مترجم : مهدی ذوالفقاری

Facebook

راوی بی‌اساس یا راوی نامعتبر یک شگرد روایی است که بیشتر در داستان‌های پراکنده (نثر داستانی) دیده می‌شود، هرچند در سینما و تلویزیون نیز به کار می‌رود. این راویان در بازگویی رویدادهای داستان از اعتبار و اعتماد کافی برخوردار نیستند؛ این ناتوانی ممکن است بلافاصله برای خواننده آشکار باشد یا به‌تدریج و با آشکار شدن تناقض‌ها نمایان شود. این راویان ممکن است اطلاعات کلیدی را، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، تحریف کنند یا از قلم بیندازند.

راوی بی‌اساس چیست؟

راوی بی‌اساس شگردی است که عمدتاً با نثر داستانی و تا حدی کمتر، با سینما و تلویزیون مرتبط است. راویان بی‌اساس معمولاً از ویژگی‌های آثار ادبی نوشته‌شده به شخص اول (اول‌شخص) هستند و با فقدان اعتبارشان در بازگویی رویدادهای طرح داستان تعریف می‌شوند. در برخی موارد، این فقدان اعتبار بلافاصله برای خواننده قابل مشاهده است. در موارد دیگر، این موضوع به‌تدریج و همزمان با کسب اطلاعات بیشتر توسط خواننده که با گفته‌های پیشین راوی در تناقض قرار می‌گیرد، آشکار می‌شود. شخصیت‌هایی که در نقش راوی نامعتبر ظاهر می‌شوند، ممکن است این تناقض‌ها را آگاهانه، ناآگاهانه، یا هر دو ارائه دهند.

راویان بی‌اساس هم در ادبیات جدی (ادبیات داستانی کلاسیک) و هم در ادبیات عامه‌پسند یافت می‌شوند. در ادبیات جدی، آن‌ها اغلب به‌عنوان ابزاری برای بررسی یا بازتاب خطاپذیری ذاتی ادراک و حافظه‌ی انسان به کار می‌روند. همچنین ممکن است برای اهداف مضمونی، فلسفی، یا فرا-تفسیری (metacommentary) استفاده شوند. در ادبیات عامه‌پسند، راویان نامعتبر اغلب به‌عنوان منابع گمراه‌کننده به کار گرفته می‌شوند که درک ناقص و نادرست خواننده از طرح داستان را هدایت و شکل می‌دهند، به‌منظور خلق چرخش‌های داستانی مؤثری که انتظارات مخاطب را زیر و رو می‌کنند.

در بنیاد راوی بی‌اساس، راوی یکم‌شخص (یا سوم‌شخصِ نزدیک) با دیدگاه/زاویه‌ی دیدی مخدوش‌شده است. راویان به‌مثابه‌ی صافیِ داستان عمل می‌کنند. آنچه راویان نمی‌دانند یا تجربه نمی‌کنند، نمی‌تواند به خواننده نشان داده شود. راوی یکم‌شخص یا سوم‌شخصِ نزدیک قدرتمند است زیرا زاویه‌ی دید او تنها معیاری است که ما برای قضاوت درباره‌ی رویدادهای صفحه در اختیار داریم. خواننده باور دارد که راوی صادق خواهد بود و روایتی دقیق از داستان ارائه خواهد داد.

ولی وقتی با یک راوی بی‌اساس روبه‌رو هستیم، خواننده نمی‌تواند به روایتِ او از داستان اعتماد کند. این راویان ممکن است دیوانه، خشمگین، معتاد به مواد مخدر یا الکل، ساده‌لوح، بیگانه، مجرم، دروغگو، یا صرفاً از همه‌ی افراد دیگر جوان‌تر باشند. آن‌ها می‌توانند خنده‌دار یا پوچ، تراژیک یا جدی، وحشتناک یا سوررئال باشند. تنها ویژگی مشترک همه‌ی آن‌ها این است که فریب‌کارند.

در نقطه‌ای از داستان، خواننده متوجه می‌شود که نمی‌تواند به راوی اعتماد کند. اتفاقی می‌افتد - شاید دروغی آشکار می‌شود یا هویتی نامعقول جلوه می‌کند. خوانندگان ناگزیرند درباره‌ی رویدادها و انگیزه‌های شخصیت‌ها در داستان، نظر خودشان را شکل دهند. اگر نویسنده فریب آغازین را با زیرکی کافی اجرا نکرده باشد یا خواننده را با توانمندی داستان مجذوب نکرده باشد، ممکن است خواننده کتاب را رها کند.